ابو القاسم راز شيرازى
309
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
بر شانههاى اين هشت نفر ، و شما طواف كنيد دور عرش من ، و تسبيح و تمجيد و تقديس گوئيد مرا ، پس به درستى كه من خداوند قادرم بر آنچه ديديد شما و هر چيز كه خواهم . پس عرض كردند اصحاب حضرت رسول ( ص ) : چه بسيار عجب است امر اين ملائكهء حاملين عرش بحسب كثرت و قوّت و عظمت خلقت ايشان . پس فرمود حضرت رسول ( ص ) : اين ملائكهء كثير با قوّت و بزرگى ايشان طاقت ندارند حمل كردن صحايفى را كه نوشته شده است در آن حسنات مردى از امّت من . صحابه عرض كردند : كيست او تا دوست داريم و تعظيم كنيم و تقرّب بجوئيم به سوى حقّ تعالى به دوستى او ؟ فرمود : او مردى است كه نشسته بود در ميان اصحاب خود و گذشت بر او مردى از اهل بيت من كه در سرش غطاء « 38 » و حجاب بود و نشناخت اين مرد صاحب اصحاب ، او را . پس چونكه عبور كرد ، التفات كرد به عقب سر او و شناخت او را و جست به سوى او ، و ايستاد پابرهنه و گرفت دست او را و بوسيد ، و سر و سينهء او را بوسيد ، و ميانهء دو چشم او را بوسيد و گفت پدر و مادرم فداى تو باد اى شقيق « 39 » رسول اللّه ، گوشت تو گوشت اوست و خون تو خون اوست و علم تو از علم اوست و حلم و عقل تو از حلم و عقل اوست ، سؤال مىكنم پروردگار را كه سعادت بدهد مرا به محبّت شما اهل بيت . پس واجب گردانيد حقّ تعالى از براى اين مرد به واسطهء اين فعل و قول ، آنقدر از ثواب و اجر كه اگر نوشته شود تفصيل آنها در صحيفهها ، طاقت نمىآورند حمل آنها را اين ملائكهء طوافكنندگان به عرش و حاملين او . پس بعد از آنكه مراجعت كرد آن مرد به سوى اصحاب خود ، گفتند اصحاب كه اى مرد ، با جلالت قدر تو و موضع تو در اسلام و محلّ تو در نزد حضرت رسول ( ص ) چرا
--> ( 38 ) - پوشش ( 39 ) - همتا ، برادر